تنهايي و بي تو بودن

میثــــــــــــــــــــــــــم2220
افسران - شرح در..


برچسب‌ها: شرح در

نوشته شده در سنه 93/07/08 | | اثری از آقــــامیثـــــــم خـــــان |
نوشته شده در سنه 93/07/08 | | اثری از آقــــامیثـــــــم خـــــان |
نوشته شده در سنه 93/07/08 | | اثری از آقــــامیثـــــــم خـــــان |
افسران - دختر، هدیه خداست... بخونید جالبه

دختر، هدیه خداست
یک کسی مارا دید گفت: آقای قرائتی،شما پسر ندارید؟
گفتم: نه من فقط دختر دارم
چند بار کوبید بر سینه اش که الهی،الهی خدا بهت یک پسر بدهد
من هم چندبار کوبیدم بر سینه ام،که الهی،الهی خدا یک جوعقل به تو بدهد
خدا وقتی به کسی دختر میدهد،به او میگوید به شکرانه این دختر،
نماز شکر بخوان انا اعطیناک الکوثرفصل لربک...
حدیث داریم خانه ای که درآن چند دختر داشته باشد،محل رفت و آمد ملائکه است...
قدر و ارزش این هدیه و نعمت الهی را بیشتر بدانیم .


برچسب‌ها: دختر, هدیه خداست, بخونید جالبه

نوشته شده در سنه 93/07/08 | | اثری از آقــــامیثـــــــم خـــــان |
افسران - یه کاسه انگور

میگن یه روز یه مرد فقیری اومد پیش پیغمبرصلی الله علیه و آله و سلّم
و یه کاسه انگور اورد برا حضرت
حضرت انگور اول رو در دهان گذاشتند و لبخند زدند
سپس انگور دوم
همینطور حبه حبه میخوردند و تبسم می نمودند
و مرد فقیر از خوشحالی در پوست خود نمیگنجید و همینطور خوشحالی اش بیشتر میشد با دیدن صورت متبسم پیامبر
اصحاب متعجب بودند چون پیامبر عادت داشت هرچه ک براشان می اوردند اصحاب را در ان شریک میکردند
ولی تا اخر کاسه انگور رو تنهایی تناول فرمودند
و مرد از خوشحالی میخاست پرواز کند
پیامبر از او تشکر نمود و مرد مرخص شد
اصحاب عرض کردند یا رسول الله شما همیشه اصحاب را شریک میکردید
و ...
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند
حبه اول را که خوردم متوجه شدم انگور تلخ است
ترسیدم اگر یکی از شما از آن بچشد و چیزی اظهار کند خوشحالی مرد خراب شود و دلش بشکند..
بخاطر همین به تنهایی خوردم...


برچسب‌ها: یه کاسه انگور

نوشته شده در سنه 93/07/08 | | اثری از آقــــامیثـــــــم خـــــان |
نوشته شده در سنه 93/07/08 | | اثری از آقــــامیثـــــــم خـــــان |

افسران - آقا چه شد که حج شما نیمه کاره ماند؟

آقا چه شد که حج شما نیمه کاره ماند؟
شبهای شهر مکه چرا بی ستاره ماند؟

بار سفر مبند، دلم شور می زند
گویا قیامت است، مَلک صور می زند

من خواب دیده ام، سرتان را به نی زدند
گرگان تشنه، زوزه کشان لب به مِی زدند

دیدم نسیم شانه به گیسوت می زند
مَرهم به زخم گوشه ی ابروت می زند

دیدم تو را به نیزه شه میگسارها
هو می کشند دوروبرت نی سوارها

آقای من، شما که مسیح عشیره ای
در کوفه متهم به گناهی کبیره ای!

دیدم که چشم پنجره ها نحس و شور بود
در دست باد چادری از جنس نور بود

دیدم به روی نی قمر باده نوش ها
رد می شد از محله ی معجر فروش ها

اینجا بمان که حرمت کعبه تویی حسین
آقا مرو، که عزت کعبه تویی حسین

دیدم که حاجیان منا لنگ می زدند
شیطان پرست ها به خدا سنگ می زد

حالا که می روی سفری پ رخطر حسین
پس لااقل سه ساله ی خود را مبر حسین

پاشیدم آب پشت سر محمل رباب
با ظرف اشک دیده ی خونین جگر حسین

فکری به حال ِ روز مبادای ایل کن
چندین قواره چادر دیگر بخر حسین

این ساربان به درد مسیرت نمی خورد!
یک ساربان اهل نظر را ببر حسین

او نقشه ها کشیده که دور و بر شماست
چشمش مدام خیره به انگشتر شماست ...


برچسب‌ها: آقا چه شد که حج شما نیمه کاره ماند

نوشته شده در سنه 93/07/08 | | اثری از آقــــامیثـــــــم خـــــان |
        قديمي‌تر >>