آقـــامــیثـــــ♥ــم خـــــان: خداحافظــــــ!

مشق شب علیرضا!

دلم هوای تو کرده شه خراسانی

دلم هوای تو کرده شه خراسانی
چه می شود که بیایم حرم به مهمانی
دلم زکثرت زشتی بریده آقاجان
عنایتی که بیایم تویی که درمانی

مرا وگریه شبی در حریم تو کافی است
رفیق گریه ی من،گریه های طوفانی
رفیق مایی و حالی زما نمی پرسی
تو در بهشتی و ماهم اسیروزندانی
بیا و زندگی ام را چنین مهیا کن
که پیش پای تو آقاشوم قربانی
تمام آنچه که دادی مرا،زکف دادم
ببین که دشت پر از گل شده بیابانی
چه می شود که قیامت بگویم این جمله
دلم هوای تو کرده شه خراسانی 

یه روز یه ترک و یه رشتی و یه اصفهانی...

افسران - یه روز یه ترک و یه رشتی و یه اصفهانی...

یه روز یه آذری و یه رشتی و یه اصفهانی...


یه روز یه آذری بود …
اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.
شجاع بود و نترس.
در دوران استبداد که نفس کشیدن هم جرم بود ، با کمک دیگر مبارزان ترک ، در برابر دیکتاتوری ایستاد
او برای مردم ایران ، آزادی می خواست
و در این راه ، زیست و مبارزه کرد و به تاریخ پیوست تا فرزندان این ملک ، طعم آزادی و مردمسالاری و رهایی از استبداد را بچشند.

یه روز یه رشتی بود…
اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی.
او می توانست از سبزی جنگل های شمال و از دریای آبی اش لذت ببرد و عمری را به خوشی و آرامش سپری کند
اما سرزمین اش را دوست داشت و مردمانش را
و برای همین در برابر ستم ایستاد
آنقدر که روزی سرش را از تنش جدا کردند.

یه روز یه اصفهانی بود…

اسمش حسین خرازی
وقتی عراقی ها به کشورش حمله کردند ، جانش را برداشت و با خودش برد دم توپ و گلوله و خمپاره.
کارش شد دفاع از مردم سرزمینش ، از ناموس شان و از دین شان.
آنقدر جنگید و جنگید تا در یکی از روزهای آن جنگ بزرگ ، خونش بر زمین ریخت و خودش به آسمان رفت.

یه روز یه …
ترک و رشتی و فارس و کرد و لر و اصفهانی و عرب و … !
تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند
و به صرافت شکستن قفل دوستی ما افتادند
و از آن پس “یه روز یه … بود” را کردند جوک تا این ملت ، به جای حماسه های اقوام این سرزمین که به عشق همدیگر ، حتی جانشان را هم نثار کرده اند ، به “جوک ها ” و “طعنه ها” و “تمسخرها” سرگرم باشند و چه قصه غم انگیزی...

دلم خوش است تو را وقت اشهدم دارم

دلم خوش است تو را وقت اشهدم دارم

افسران - دلم خوش است تو را وقت اشهدم دارم ...

مــــــدال نــــوکریت را اگـر بــدم؛ دارم 

زیــــــارتی که در ایام اربـــــعین رفتم 
مـــــــن از پیاده روی های مشهدم دارم
اسـیر حج و زیارت نمیــــــشوم هرگز 
ثـــواب عـــمره ی مقبوله هر قدم دارم
امــــــام مــــــن پدر مـن رئوف مـن آقا
بــه یاد مشــــــهد تـو ذکر دم به دم دارم
نــــــگو کبوتر مشهد ...قبول ....تاریکم 
بــــــگو که زاغ سیاهی به گنبدم دارم 
مـزار من حرمت می شود از آن جـایی
که جــای پای تـو را روی مرقدم دارم
برای روز جــــــزا لحظه های سبزی که 
برای تو به سـر و سینه ام زدم دارم 
به هر کجا که دلم خواست میرسم اینجا 
چه سود پر ثــــــمری از درآمدم دارم 
من از قیامت و روز جزا نمــــــی ترسم
دلم خوش است تو را وقت اشهدم دارم

هر ماتمی که ماتم مادر نمی شود

چشمی که در مصیبتتان تر نمی شود

شایسته شفاعت حیدر نمی شود

چشم همیشه ابریتان یک دلیل داشت

هر ماتمی که ماتم مادر نمی شود

مرهم به زخمهای دل پر شراره ات

جز خاک چادر و پر معجر نمی شود

یک عمر خون دل بخورد هم کسی دگر

والله از تو پاره جگر تر نمی شود

یک طشت لخته های جگر  پاره های دل

از این که حال و روز تو بهتر نمی شود

یک چیز خواستی تو از این قوم پر فریب

گفتند نه کنار پیمبر نمی شود

گل کرد بر جنازة تو زخم سرخ تیر

هرگز گلی شبیه تو پرپر نمی شود

پر شد مدینه از تب داغ غمت ولی

با کربلا و کوفه برابر نمی شود

زینب کنار نیزه کشید آه سرد و گفت

سالار من که یک تن بی سر نمی شود

دیگر تمام قامت زینب خمیده بود

از بس که روی نیزه سر لاله دیده بود



kheyme.blog.ir

حسن جان

ادامه نوشته

بد جور دل شکسته ای و گریه می کنی

بد جور دل شکسته ای و گریه می کنی

از اشک چهره شسته ای و گریه می کنی

 

بگذار تا عبایِ تو را ما تکان دهیم

بر خاکها نشسته ای و گریه می کنی

 

امشب به صبح امر به فرما طلوع مکن

امشب عجیب خسته ای و گریه می کنی

 

خونِ جگر برای شما قوت شب شده

با ناله عهد بسته ای و گریه می کنی

 

زنجیرها که پشت تو را زخم کرده اند

هر روز بین دسته ای و گریه می کنی

 

هیات تمام شد همه رفتند و تو هنوز

یک گوشه اي نشسته ای و گریه می کنی

 

آبی بزن به صورت مادر،ز دست رفت

چون مادرت شکسته ای و گریه می کنی

 

حسن لطفی

برگرفته از وبلاگ یاشبیر

تنها جایی که شیعه نداره !

دو وهابی موقع سوارشدن به هواپیما متوجه شدن یکی از مسافران شیعه هستش . . .
قرارگذاشتن که اذیتش کنن ؛ اولی به دومی گفت: میخواستم تعطیلات برم لبنان ؛ اما شنیدم اونجا شیعه زندگی میکنه ؛ پیشنهاد شناسنامه بحرینی به من شد اما نپذیرفتم؛چون اکثریت شیعه هستن . . .
فکر کردم برم عراق شنیدم که عراق هم پرازشیعه است ؛ رفیقش گفت:خب چرانرفتی اروپا؟؟
گفت:اونجاهم تشیع منتشر شده توخیابونا؛ هرجا بری بهشون برمیخوری. . .
همینطور ادامه دادن تا خشم این مسافر شیعه رو در بیارن؛مسافر شیعه هم باکمال خونسردی بشون روکرد وگفت: چرا به جهنم سفر نمیکنی؟
“شنیدم اونجا تنها جاییست که شیعه نداره!!!”

آقامیثــ♥م خان: "لازم دیدم بگم!"

شاید دلیل خوشحالی آقای کری و خانم اشتون تو این عکس رو با خوندن این بخش زیر متوجه بشید

ادامه نوشته

آقامیثــ♥م خان: "از امشب تصمیم میگیرم..."

دعا کنید که این شام غم سحر گردد

دعا کنید که این شام غم سحر گردد

دعا کنید که خورشید جلوه گر گردد

دعا کنید که این روزگار سرگردان

زکوی گم شده ی خویش با خبر گردد

دعا کنید که آید خلیل اهل البیت

برای یاری او مشت ها تبر گردد

دعا کنید که تا صبر و استقامت هست

شراره های جگر رایت ظفر گردد

دعا کنید که بر چار قلّه ی عالم

سپاه مهدی موعود مستقر گردد

دعا کنید که فلک نجات مظلومان

به سوی ساحل مقصود رهسپر گردد

دعا کنید که زخم مدینه بار دگر

دوا به تیغ عزیز پیامبر گردد

دعا کنید که این جمعه یوسف زهرا

به دامن پدر پیر خویش بر گردد

دعا کنید که «میثم» اگر چه قابل نیست

فدای مقدم آن مصلح بشر گردد

آقامیثــ♥م خان: "بزرگ فلسفه قتل شاه دين اين است"

بزرگ فلسفه قتل شاه دين اين است
كه مرگ سرخ به از زندگى ننگين است

حسين مظهر آزادگى و آزادى است
خوشا كسى كه چنينش مرام و آيين است

نه ظلم كن به كسى نى به زير ظلم برو
كه اين مرام حسين است و منطق دين است

همين نه گريه بر آن شاه تشنه لب كافى است
اگر چه گريه بر آلام قلب تسكين است

ببين كه مقصد عالى وى چه بود اى دوست
كه درك آن سبب عزو جاه و تمكين است

ز خاك مردم آزاده بوى خون آيد
نشان شيعه و آثار پيروى اين است

خوشدل تهرانى

آقامیثــ♥م خان: "ای دل!"

ای دل محرم نزدیک است و ......

محرم نزدیک است،حواست که هست؟
حسین(ع) را منتظرانش کشتند و اینک تویی و این زمانه آخر! این بقیة الله، این الطالب بدم المقتول بکربلا.
حواست که هست؟ محَرم دگری آمد و صدای قافله ی عشق می آید …
مبادا در کوفه بمانی و فریاد هل من ناصر ینصرنی حسین را بی پاسخ بگذاری؛ حسین اکنون منتظر لبیک توست…

لبیک یا حسین (ع)

آقامیثــ♥م خان: "••●●♥♥ ثارالله ♥♥●●••٠"

رسیده میوه قلبم به پای مجلستان

دوباره پر زده ام در هوای مجلستان

خدا گواه به نان و نمک قسم آقا

که میدهم سر خود را برای مجلستان

گمان کنم که همان روز خلق من زهرا

نوشته منصب من را گدای مجلستان

بهشت با همه زیبایی اش نمی ارزد

به لحظه های خوش و باصفای مجلستان

کتاب زندگی ام را اگر ورق بزنی

شروع میشود از ابتدای مجلستان

به پای منبرتان درسها گرفتم من

و سوختم وسط روضه های مجلستان

دگر نیاز ندارم به چشمه های بهشتی

که مست کرده مرا عطر چای مجلستان

به سلطنت نشود قلب نوکرت راضی

فراتر است مقام گدای مجلستان

کنار نام من ارباب جان خودت بنویس

همان گدا...که نه...ازبچه های مجلستان

هنــــــــــرمنــدان بیگـــــــــــانه با هنــــــــــر!

ادامه نوشته

خنــــــــــــده بـــــــــازار! °♥●•آقـــامــیثـــــــم خـــــان ღ♥ღ

همیشه توی این موقعیت(باک پر) خیلی خوشحال و پر انرژی هستم!

ادامه نوشته

°♥●•آقـــامــیثـــــــم خـــــان ღ♥ღ

سلام به همراهان همیشگی خودم!

توی این چند هفته توی یه وبلاگ دیگه مشغول فعالیت بودم و حضورم اینجا کمرنگ...

پشیمونم، از همتون معذرت میخوام، با اینکه خودم اینجا سرکشی نداشتم اما این برادر کوچیکتون رو با پیام های با محبتتون شرمنده کردین. از امروز دوباره اینجا شروع میکنم...

همراهم باشین ... دوستتون دارم...

°♥●•آقـــامــیثـــــــم خـــــان ღ♥ღ

خدایا آخر و عاقبت جوونامون رو بخیر کن!

°♥●•آقـــامــیثـــــــم خـــــان ღ♥ღ

یک استقلالی همه جا استقلالیست!

.

.

.

.

.

.

شاه داماد دمت گرم میثم خان

از ما دیگه گذشته...!

بچه که بودیم!

کی تجربه کرده؟

قوری قوری قوری(آقا میثم خان)

طلوع رویایی خورشیدخانم در مازندران(آقامیثم خان)

جون من راستشو بگو؟

قابل توجه دوستان محترم! آقـــا میثـــــــم خــــــــان

دایی و زن دایی؟!

آب و هوای این روزها...