آقـــامــیثـــــ♥ــم خـــــان: خداحافظــــــ!


دلم هوای تو کرده شه خراسانی
چه می شود که بیایم حرم به مهمانی
دلم زکثرت زشتی بریده آقاجان
عنایتی که بیایم تویی که درمانی![]()
مرا وگریه شبی در حریم تو کافی است
رفیق گریه ی من،گریه های طوفانی
رفیق مایی و حالی زما نمی پرسی
تو در بهشتی و ماهم اسیروزندانی
بیا و زندگی ام را چنین مهیا کن
که پیش پای تو آقاشوم قربانی
تمام آنچه که دادی مرا،زکف دادم
ببین که دشت پر از گل شده بیابانی
چه می شود که قیامت بگویم این جمله
دلم هوای تو کرده شه خراسانی

یه روز یه آذری و یه رشتی و یه اصفهانی...
دلم خوش است تو را وقت اشهدم دارم

مــــــدال نــــوکریت را اگـر بــدم؛ دارم
چشمی که در مصیبتتان تر نمی شود
شایسته شفاعت حیدر نمی شود
چشم همیشه ابریتان یک دلیل داشت
هر ماتمی که ماتم مادر نمی شود
مرهم به زخمهای دل پر شراره ات
جز خاک چادر و پر معجر نمی شود
یک عمر خون دل بخورد هم کسی دگر
والله از تو پاره جگر تر نمی شود
یک طشت لخته های جگر پاره های دل
از این که حال و روز تو بهتر نمی شود
یک چیز خواستی تو از این قوم پر فریب
گفتند نه کنار پیمبر نمی شود
گل کرد بر جنازة تو زخم سرخ تیر
هرگز گلی شبیه تو پرپر نمی شود
پر شد مدینه از تب داغ غمت ولی
با کربلا و کوفه برابر نمی شود
زینب کنار نیزه کشید آه سرد و گفت
سالار من که یک تن بی سر نمی شود
دیگر تمام قامت زینب خمیده بود
از بس که روی نیزه سر لاله دیده بود
بد جور دل شکسته ای و گریه می کنی
از اشک چهره شسته ای و گریه می کنی
بگذار تا عبایِ تو را ما تکان دهیم
بر خاکها نشسته ای و گریه می کنی
امشب به صبح امر به فرما طلوع مکن
امشب عجیب خسته ای و گریه می کنی
خونِ جگر برای شما قوت شب شده
با ناله عهد بسته ای و گریه می کنی
زنجیرها که پشت تو را زخم کرده اند
هر روز بین دسته ای و گریه می کنی
هیات تمام شد همه رفتند و تو هنوز
یک گوشه اي نشسته ای و گریه می کنی
آبی بزن به صورت مادر،ز دست رفت
چون مادرت شکسته ای و گریه می کنی
حسن لطفی

برگرفته از وبلاگ یاشبیر

دو وهابی موقع سوارشدن به هواپیما متوجه شدن یکی از مسافران شیعه هستش . . .
قرارگذاشتن که اذیتش کنن ؛ اولی به دومی گفت: میخواستم تعطیلات برم لبنان ؛ اما شنیدم اونجا شیعه زندگی میکنه ؛ پیشنهاد شناسنامه بحرینی به من شد اما نپذیرفتم؛چون اکثریت شیعه هستن . . .
فکر کردم برم عراق شنیدم که عراق هم پرازشیعه است ؛ رفیقش گفت:خب چرانرفتی اروپا؟؟
گفت:اونجاهم تشیع منتشر شده توخیابونا؛ هرجا بری بهشون برمیخوری. . .
همینطور ادامه دادن تا خشم این مسافر شیعه رو در بیارن؛مسافر شیعه هم باکمال خونسردی بشون روکرد وگفت: چرا به جهنم سفر نمیکنی؟
“شنیدم اونجا تنها جاییست که شیعه نداره!!!”

شاید دلیل خوشحالی آقای کری و خانم اشتون تو این عکس رو با خوندن این بخش زیر متوجه بشید

دعا کنید که این شام غم سحر گردد
دعا کنید که خورشید جلوه گر گردد
دعا کنید که این روزگار سرگردان
زکوی گم شده ی خویش با خبر گردد
دعا کنید که آید خلیل اهل البیت
برای یاری او مشت ها تبر گردد
دعا کنید که تا صبر و استقامت هست
شراره های جگر رایت ظفر گردد
دعا کنید که بر چار قلّه ی عالم
سپاه مهدی موعود مستقر گردد
دعا کنید که فلک نجات مظلومان
به سوی ساحل مقصود رهسپر گردد
دعا کنید که زخم مدینه بار دگر
دوا به تیغ عزیز پیامبر گردد
دعا کنید که این جمعه یوسف زهرا
به دامن پدر پیر خویش بر گردد
دعا کنید که «میثم» اگر چه قابل نیست
فدای مقدم آن مصلح بشر گردد
خوشدل تهرانى

ای دل محرم نزدیک است و ......
محرم نزدیک است،حواست که هست؟
حسین(ع) را منتظرانش کشتند و اینک تویی و این زمانه آخر! این بقیة الله، این الطالب بدم المقتول بکربلا.
حواست که هست؟ محَرم دگری آمد و صدای قافله ی عشق می آید …
مبادا در کوفه بمانی و فریاد هل من ناصر ینصرنی حسین را بی پاسخ بگذاری؛ حسین اکنون منتظر لبیک توست…
لبیک یا حسین (ع)



همیشه توی این موقعیت(باک پر) خیلی خوشحال و پر انرژی هستم!

سلام به همراهان همیشگی خودم!
توی این چند هفته توی یه وبلاگ دیگه مشغول فعالیت بودم و حضورم اینجا کمرنگ...
پشیمونم، از همتون معذرت میخوام، با اینکه خودم اینجا سرکشی نداشتم اما این برادر کوچیکتون رو با پیام های با محبتتون شرمنده کردین. از امروز دوباره اینجا شروع میکنم...
همراهم باشین ... دوستتون دارم...


خدایا آخر و عاقبت جوونامون رو بخیر کن!
یک استقلالی همه جا استقلالیست!

.
.
.

.
.
.


